جمعه 27 مرداد 1385

.....و گنجشک روی بلند ترین درخت دنیا نشسته و چشم به آدمیان دوخته بود عده ای را خشبخت دید و عده‌ای را بدبخت ، جمعی غرق در ثروت و جمعی دگر در فقر و تنگدستی ، دسته ای در سلامت و دسته ای به بیماری و ... هزاران گروه که هر یک را حالی بود .

خدا گفت : به چه می نگری ؟

گنجشک گفت : به احوال آفریده هایت .

خدا گفت : چه میبینی ؟

گنجشک گفت : در عجبم ، از عدل و احسان تو به دور است  که عده ای بدین سان و عده ای ...

خدا گفت : آیا پاسخی بر شگفتیت می یابی ؟

گنجشک گفت : تنها بر این باورم که در حق آفریده هایت ظلم نخواهی کرد .

خدا گفت : تندرستان را آفریدم تا به بیماران بنگرند و مرا برای سلامتی خود سپاس گویند و بیماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شکیبایی به درگاهم دعا کنند که سلامت نصیبشان گردانم .

توانگران را آفریدم تا به تهیدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگرییشان شکر کنند و به فراموشی نسپارند تهیدستان را ... و تهیدستان را که چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگ دستیشان بخوانند .

و این همه را آفریدم تا در خوشحالی و بدحالی ، در سلامت و بیماری و در هر حال بیازمایمشان .

هر که را به واسطه آنچه می‌کند سوال خواهم کرد .

شنبه 21 مرداد 1385
تعدادی مرد در رخت کن یک باشگاه گلف هستند ...
موبایل یکی از آنها زنگ می زند ,
مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر می گذارد و شروع
به صحبت می کند :
همه ساکت میشوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش
می دهند !
مرد: بله بفرمایید ...
زن: سلام عزیزم باشگاه هستی؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم.
زن: من الان توی فروشگاهم یک کت چرمی خیلی شیک
دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟
مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر .
زن:می دونی از کنار نمایشگاه ماشین هم که رد میشدم
دیدم اون مرسدس بنزی که خیلی دوست داشتم رو واسه
فروش آوردن خیلی دلم میخواد یکی از اون ها رو داشته
باشم ...
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار!!!
مرد:باشه اما با این قیمتی که داره باید مطمئن بشی که
همه چیزش رو به راهه !!!
زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای که
پارسال ازش خوشم میومد رو هم واسه فروش گذاشتن
950000 دلاره !!!
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه میتونی بخرش !
زن: باشه بعدا میبینمت خیلی دوست دارم .
مرد:خداحافظ عزیزم...
مرد گوشی را قطع میکند . مرد های دیگر با تعجب مات و
مبهوت به او خیره میشوند!!!
 
بعد مرد می پرسد: ببخشید این گوشی مال کیه؟!!!
شنبه 21 مرداد 1385

یعنی واقعا نوشته های من ارزش نظر دادن رو ندارن

                                                               از لطفتون ممنونم

شنبه 14 مرداد 1385
عضویت در ایران عشق
شنبه 14 مرداد 1385
اگر داوطلبی در کنکور پذیرفته نشد تقصیری متوجه او نیست چرا که سال فقط 365 روز دارد
                                       
در حالی که :
 
در سال 52 جمعه داریم و جمعه ها باید استراحت کرد تا بدن توان کار

 طی هفته را داشته باشد بنابر این 313 روز باقی میماند و حداقل 50 روز مربوط به

 تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق برای افراد مشکل است بنا بر این 263 روز

دیگر باقی می ماند در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز می شود

بنا بر این 141  روز باقی میماند برای حفظ سلامتی جسم و روح باید روزانه یک ساعت تفریح کرد

 که جمعا 15 روز میشود پس 126 روز باقی می ماند طبیعتا دو ساعت در روز بزای خوردن

غذا اعم از صبحانه ناهار و شام که در کل 30 روز می شود هنوز 96 روز دیگر باقی است و یک ساعت

در روز برای گفتگو و تبادل افکار با دیگران ضروری است چرا که انسان مو جودی است اجتماعی و این

خود 15 روز از کل سال را شامل میشود بنا بر این 81 روز باقی می ماند .

روز های امتحان در دوران تحصیل دست کم 45 روز از سال

را به خود اختصاص می دهد و نظر به حجم بالای درسها و خستگی ناشی از آمادگی برای امتحان 36

روز دیگر باقی می ماند. تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز از سال را در بر دارد

مگر می توان در این اعیاد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس 6 روز باقی است

در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3  روز دیگر باقی است

سینما رفتن و سایر امور شخصی هم لا اقل 2 روز از سال را در بر می گیرد و فقط

یک روز باقی می ماند

آن یک روز همان روز تولد شماست چگونه می توان در آن روز بخصوص درس خواند
 

شنبه 14 مرداد 1385

دوشنبه 26 تیر 1385
دو تا سگ به هم می رسن . یکی از اونا به دیگری میگه: من سگ شهین خانم هستم. شما سگ کی باشین؟!!! 

 

 
رشتی یه و خانمش مهمون سفیر عربستان بودند. سفیر تا چشمش به آن دو می افته، جلو می ره ودستش رو به طرف رشتی یه دراز می کنه و می گه: اهلا و سهلا. رشتی یه می گه : نه قربان اشتباه گرفتین....خانم بنده هم اهلن و هم سهلن!!! 

 

به ترکه می گن : فیلم عروسی ات را بیار ببینیم. ترکه میگه: نمی شه. می پرسن :چرا ؟ ترکه می گه: آخه آخرش صحنه داره!!! 

 

یه روز جهانگردی وارد روستایی شد و از یکی از اهالی پرسید: در این روستای شما چه چیز خارق العاده ای وجود داره؟ روستایی گفت: پیر مرد 130 ساله ای داریم که در کمال سلامت به سر می بره. جهانگرد گفت: چه خوب. چه جوری می شه این پیرمرد را دید؟ روستایی گفت: نمی شه. جهانگرد باتعجب پرسید: چرا؟ روستایی گفت: چون پدرش نمیگذاره از خونه بیرون بیاد!!! 

 

اگه با یه قزوینی گنده تو کوچه بن بست بودی 3 راه بیشتر نداری : اول اینکه آب بشی بری زمین یا اینکه دود شی بری هوا یا دستت رو بزنی به دیوار توکل کنی به خدا ... 

 

گارسن وقتی که مرغ را برای مشتری می برد، دستش راهم روی آن گذاشته بود. مشتری ناراحت شد و گفت : گارسن چرا کثافت کاری می کنی ؟ گارسن گفت: آخه نمی خواستم واسه ی دومین دفعه به زمین بیفته!!! 


ترکهاوشمالیهاسر دریای خزر دعواشون میشه تصمیم میگیرنددریا را با طناب نصف کنند شب موقع خواب شمالیها میگن ترکها نرن طناب رو دستکاری کنند میرن میبینند ترکها با سطل دارن از نیمه شمالیها اب دریا رو توی نیمه خودشون میریزن 

 

یه عرب به یک فارس میرسه میپرسه مسممک فارسه میگه من کو مست نیستم 

 

یه روز یه بچه به باباش میگه چرا بابا میگن ازدواج فامیلی خوبه باباهه میگه اخه خوبه دیگه ببین مثلا من مادرت و گرفتم ... عموت زن عموت را گرقته... دایت زن دایت را گرفته!!!! 

 

یه گنجشک ابادانی روعقاب دنبال میکنه گنجشکه میگه نیاجلو ولک موعقابم 

 

گروهی با تعدادی کودک برای انجام نماز باران به صحرا می رفتند. ملا نصر الدین پرسید : این کودکان را به کجا میبرید؟ گفتند: برای اینکه دعا کنند و باران بیاید.چرا که دعای کودکان را خدا مستجاب می کند.ملا نصر الدین گفت: اگه دعای کودکان مستجاب می شد، یک معلم در همه عالم زنده نمی ماند!!! 

 

معلم از دانش آموز پرسید: اگه تو هشت تا سیب داشته باشی، و بخوای با برادرت آنها را نصف کنی ، چند تا باید به او بدهی؟دانش آموز زرنگ گفت: دو تا. معلم گفت: مگه تو حساب بلد نیستی؟ دانش آموز با شیطنت گفت: چرا آقا ولی برادرمون که بلد نیست!!! 

 

سعید کوچولو مادرش سرما خورده بودو به علت سرماخوردگی صداش گرفته بود.در همین موقع پدرش از راه رسید و از او پرسید: حال مادرت چطوره؟ سعید گفت: تصویرش بد نیست ولی صدایشس کاملا از کار افتاده !!! 

 

زن رشتیه میره دگتر میگه اقای دکتر من 7 تا بچه دارم الان هم 8 رو حامله هستم.حتما یک چیزی تو هوا هست که من اینقدر حامله میشم.دکتره میگه بله خانوم لنگاتون. 

 

به ترکه میگن: با سی دی جمله بساز . ترکه میگه دیشب جاتون خالی رفتیم دزدی .میپرسن:پس سی دی اش کو؟ ترکه میگه: فردا در میآد!!! 

 

شاعری در مجلسی گفت: امروز می خواهم برای شما چیزی بخوانم که تا به حال نخوانده ام. رندی از میان مجلس گفت: پس نمازت را بخوان!!! 


رشتی یه چند بار از رئیس خود برای مرگ پدر مرخصی گرفت و رئیس هم به روی او نیاورد و به او مرخصی داد. یک روز رشتی یه برای مرگ مادر خود مرخصی گرفت. رئیس گفت: شرمنده ام. مگه مادر شما پارسال فوت نکرد؟ آدم می تونه چند تا پدر داشته باشه ولی معمولا یک مادر بیشتر نداره!!! 
 
 
پرفسوری نزد مدیر هتل رفت و لطفا یه آینه قدی در اتاق من بگذارید. مدیر هتل گفت: چرا قدی قربان؟ پرفسور گفت: آخه من باز امروز صبح بدون شلوار از هتل خارج شدم!!! 


زن رشتی یه می زاد. رشتی یه از پس مخارج بر نمی آد.با ناراحتی به بچه های محل می گه: بی معرفتا ...اقلا دانگ تون رو بدین!!!! 


زن رشتی یه از شوهرش پرسید: این ایدز که میگن چیه؟ رشتی یه گفت: من دقیقا نمیدانم ولی همینقدر میدانم که اگر من بگیرم، تو هم میگیری ولی اگه تو گرفتی ، نصف اهالی محله هم می گیرن!!! 


به ترکه میگن : با (تالیا ) جمله بساز> ترکه میگه: تا لیاقت نداشته باشی بهت زن نمیدن!!! 


- آقا چی میل دارین؟ مشتری گفت: آن موقع که آمدم ، دستور صبحانه دادم ولی حالا دیگه ناهار بیاورید.!!! 


تهرانی میره قزوین بند کفشش باز میشه با بدبختی یه کوچه بن بست پیدا میکنه و دولا میشه تا بندش رو ببنده یهو یه چیزی میشه سرش رو بلند میکنه چشمش می افته به تابلو سر کوچه می بینه نوشته کوچه دستغیب 


یکی از آدم خواران پیش حکیم باشی رفت و گفت: حکیم باشی به دادم برس. معده ام بدجوری می سوزه. حکیم باشی با خونسردی گفت: چیز مهمی نیست. فورا یه مامور آتش نشانی بخور ، خوب می شی !!! 

 

بچه از مادرش پرسید: مامان جون چرا موهای سرت سفید شده؟ مادر گفت: از دست تو دختر بلا. بچه با خونسردی گفت: پس خدا به داد مامان بزرگ برسه که تو اون بیچاره را چه قدر اذیت کردی؟!!! 

 

ژاپنی یه میره قزوین وقتی که بر میگرده، ازش می پرسن: قزوینی ها را چه طوری دیدی؟ ژاپنی یه میگه: در قزوین تاتاشی ، تو شه!!! 

 

رشتی یه می ره شکار گوریل و باخود یه نردبون و یه تفنگ و یه سگ می بره . ازش می پرسن: این وسایل برای چیه؟ رشتی یه می گه: نردبون رو می زارم پاَی درخت و می رم بالای درخت ، گوریله را قلقلکش می دم تا پایین بیفته ...این سگه تخصصش گرفتن تخم گوریله آنقده تخمش رو میگیره که بمیره. دوستش میگه: خب این تفنگ برای چیه ؟ رشتی یه میخنده و میگه: اومدیم و گوریله ما را از درخت انداخت پایین ....میخوام سگه رو بکشم!!! 

 

ترکه یه نوار بهداشتی پیدا می کنه، میزاردش توی ضبط صوت، ...شعر براش می خونه!!! 

 

از ترکه که اسیر یکی از قبایل آفریقایی بوده می پرسن: شما را چطور شکنجه می کردن؟ ترکه می گه: والله نون بربری را از پشت شیشه برای ما تکان می دادن!!! 

 

عربه خیلی بد دهن بوده و هر جا می رفتن خواستگاری ، حرف های زشت می زده و مجلس رو به هم می زده. یه روز مادرش حوصله اش از دست او سر میره و می گه: این دفعه خفقون بگیر و خودم حرف می زنم. حتی یه کلمه هم حرف نزن.عربه قبول می کنه و دفعه بعدی که برای خواستگاری رفته بودن ، دست بر قضای روزگار عروس خانم مورد پسند واقع می شه و وقتی که حرف های معمول تموم می شه پدر عروس به عربه می گه: قربان چائی تون سرد شد.عربه سری تکون میده و لبخند می زنه. چند دقیقه بعد دوباره پدر عروس میگه: قربان چایی تون سرد نشه. عربه ناراحت می شه و می گه: آخه فلان فلان شده ،قاشق ندادین. با ...م چائی رو هم بزنم؟!!! 

 

از رشتی یه می پرسن: این بچه آخری ات به کی رفته که چشم آبی شده؟ رشتی یه با خوش حالی میگه: به پدرش رفته پدر سوخته!!! 

 

ژاپنی ها به گوساله می گن: نی نی گاوا !!! 

 

ترکه دلش رو به دریا می زنه ، غرق می شه!!! 

 

پزشکی در حال دادن کنفرانس بود و در حین صحبت هایش گفت: من چهل سال است که طبابت می کنم و هنوز کسی از طبابتم گله ای نداشته . رندی از میان مجلس گفت: آقای دکتر مگه مرده ها هم می تونن حرف بزنن!!! 

 

رشتی یه از خدمت سربازی معاف می شه. بهش میگن : واسه ی چی معاف شدی؟ رشتی یه می گه: واسه اینکه تک پدر بودم!!! 

 

ِِ تو دست عربه خار میره درش میاره میینه خون میاد دوباره میزاره سره جاش . 

 

یه روز بسیجی رفته عروسک بخره می گه ببخشین این خواهر ها چه قیمتی هستند 

 

به لره میگن: با بید جمله بساز. میگه: در خانه ما یک بید بید! میگن: اون بید نیست، بوده. میگه: آهان باشه، در خانه ما یک بود بید!!! 

 

به یه ترکه می گن تا حالا به باد فنا رفتی؟ می که نه ولی یه قرار بزار آخر هفته با خانوم بچه ها بریم!!! 

 

به رشتی میگن نظرت درباره خانه عفاف چیه میگه خوبه زن من هم کار دولتی ÷یدا کرد. Joker 

 

فرزندی مادر خود را در سبدی گذاشته بود و برای هواخوری می برد. در راه به پیامبر زمان بر خورد کردند و پیامبر از روی مزاح به پسر فرمود: مادرت را شوهر بده.پسر گفت: با این سن و سال و پیری دیگه شوهر کردنش چه گذشته است؟پیرزن عصبانی شد و گفت: تو بهتر می دانی یا پیامبر خدا؟ 

 

شب جمعه هزار پای نر و ماده مشغول بودند که پس از گذشت یک ساعت هزار پای نر به هزار پای ماده گفت: خسته شدم بابا.خودت بگو که لای کدوم پاته؟ 

 

مردی زیر اتومبیلی رفت و یکی از پاهایش قطع شد و ادعای َیه میلیون خسارت کرد. راننده گفت: من که میلیونر نیستم.مرد جواب داد: من هم هزار پا نیستم!!! 


اصفهانی یه با اتومبیلش وارد تعمیرگاهی شدو به مکانیک گفت: لطفا یه استکان روغن توی موتور، یه لیوان آب توی رادیاتور بریزین. مکانیک گفت: لاستیکاتون هم کم بادن اجازه بدین تویشان کمی سرفه کنم!!! 


 
 
ترک میره ازمایش بده بعداز اینکه لیوان ادرار پر میکنه به پرستار میگه چکارش کنم پرستار میگه برو بالا ترکه میگه به سلامتی همه 

 

یه روز ترکها با هم قرار میذارن که علیه فارسها تظاهرات راه بندازن دسته اول میگن... ترکا همه گل به سرن دسته دوم جواب میدن...فارسا همه ترک خرن 

دوشنبه 26 تیر 1385

1- ترکه به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه کشکیه؟!  ترکه میگه: بابا من که راضیم، ننم هم که راضیه، فقط مونده شاه و دخترش!

2- اصفهانیه داشته تو خیابون میرفته که یهو میبینه اوضاع دل و روده خرابه  . . . . .

3- ترکه شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟  ترکه میگه: اکبرِ ان‌چهره!

4-  ترکه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره!

5-  از ترکه میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان!

6- ترکه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. ترکه یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!

7- ترکه ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان آقای خامنه‌ای خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. ترکه میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رفسنجانی چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. ترکه میگه: ببخشید ولی آقای خاتمی چی؟ یارو میگه: احتمالاً ایشون هم ‍! 2;واب هستن، چطور؟ ترکه میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم!

8- ترکه میمیره، اون دنیا در حینی که داشتن به حساب کتاباش رسیدگی میکردن میره پیش جبرئیل، میگه: من از خدا یک سوال واجب دارم، میشه برم بپرسم؟ جبرئیل میگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. ترکه میره طبقة بالا، در رو باز میکنه، میبینه خدا پشت یک میز نشسته داره با یکی از فرشته‌ها ب! 07; حسابای مردم میرسه. خلاصه سلام میکنه میره جلو، میگه: خداجان، الهی گربان او بزرگیت بشم من، الهی فدات بشم... چرا تو دنیا این همه ترک آفریدی؟!  بری تو آذربایجان همه ترکند، بری تهران پر ترکه،  بری بلوچستان، بری شمال، بری جنوب، غرب، شرق، بازم ترک پیدا میشه... بری آلمان بازم ترک پیدا میشه، بری کانادا،  بری آمریکا بازم ترک پیدا میشه... بری کرة م! اه بازم ترک پیدا میشه! آخه خداجان، واسه چی اینقدر ترک آفریدی؟! خدا یکم ترکه رو نگاه میکنه، به معاونش میگه: اصگر... ایلده ببین این چی میگه بابا... هی وگت مارو میگیرند!

9- ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... ایلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!

10- ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: ایلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده؟!

11- ترکه زنگ میزنه فلسطین، میبینه اشغاله!

12- از ترکه میپرسن: مساحت ایران چقدره؟ میگه: 1648192 متر مکعب!  میگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مکعب؟! ترکه میگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع یک متر ریده شده توش!

13- ترکه سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از کجا بیارم؟!

14- ترکه میمیره، باباش رضایت نمیده!

15- از ترکه میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ ترکه میگه: ایلده چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی!

16- لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو محکم میکشیده رو هم،  ازش میپرسن: چرا اینقدر محکم وضو میگیری؟ میگه: چنی آرم وضو میرم که هیچ گوزی نتنِه باطلش کنه!

17- ترکه میگوزه، دنبال پوکش می‌گرده!

18- از ترکه میپرسن: چند تا بچه داری؟ 4 تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: 3 تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که 4تاست؟ ترکه انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!

19- لره داروخونه داشته، یک روز  جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌کش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سو‍! 7;کها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا می‌کشیمشون!  لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!

20- آبادانیه میخواسته بره خواستگاری، دیرش شده بوده حواسش پرت میشه شلوارش رو پشت و رو میپوشه و با عجله میدوه تو خیابون، یهو یک ماشین میاد میزنه درازش میکنه وسط خیابون. رانندهه میاد بالا سرش، میگه: طوریت که نشده؟ آبادانیه یک نگاه به سر تا پاش میکنه، چشمش میافته به شلوارش، میگه: چی چیو طوری نشده، ولک زدی حسابی پیچوندی!

21- میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!

22- به ترکه میگن: بچه کجائی؟  میگه بچه U.S.A.! ملت هم کف میکنن میگن آخه چطور ممکنه؟ ترکه میگه: ایلده بچهة یونجه‌زارهای سرسبزِ آذر بایجانم!

23- ترکه داشته جلو دو سه تا دختر افه میومده، یهو تلنگش در میره. واسه اینکه ضایع نشه، دستشو میگذاره بغل دهنش، داد میزنه: گـــــــوزیـــــــه... گوووووز!

24- آرداواس بعد بیست سال از آمریکا برمیگرده ایران و یک ساندویچ فروش میزنه. روز اول، ترکه میاد میگه: قربون دستت، یک ساندویچ سوسیس بده. آرداواس که هنوز خوب از حال و هوای دیار کفر درنیومده بوده، میپرسه: "تو گو" بدم؟ ترکه شاکی میشه، میگه: نه مرتیکه، تو نون بده!

25- به ترکه میگن: کجا داری میری؟ میگه: دارم برمیگردم!

26- ترکه تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، ترکه یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نف! ;ر آدم لت و پار میشن! خلاصه ترکه رو میگیرن میبیرن  بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!

27- دو تا چسه داشتن باهم بازی میکردن، یک گوزه میاد بهشون میگه: منم بازی میدین؟ چسا میگن: تُچ! گوزه ناراحت میشه، میگه: آخه چرا؟ چسا میگن: آخه مامانمون گفته بی سر و صدا بازی کنیم!

28- ترکه کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن!

29- بعد از عمری داریوش میاد ایرن، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میکردن، داریوش هم میاد خیای حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یک ترکه ازون پشت داد میزنه: اِبـــی بـخـــون.. اِبـــی بـخـون!

30- از ترکه میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: هفت تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا این که فقط یکیه! میگه: آخه دادم mp3ش کردن!

31- ترکه میره مسابقه بیست سوالی،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب برج ایفله،  فقط تو  زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه:...ها!  پس حتماٌ برج ایفله!

32- ترکه میره مسابقه بیست سوالی،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب خیاره،  فقط تو  زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!

33- ترکه میخواسته تو یک ادارة دولتی استخدام شه، میبرنش گزینش. اونجا یارو ازش میپرسه: شما وقتی میخواین وارد مستراح شید، با پای راست وارد میشید یا با پای چپ؟!  ترکه هول میشه، میگه: ایلده شما منو استخدام کنید، من با سر وارد میشم!

34- عملیه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زن! گ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که!

35- ماشین ترکه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش!  یهو ترکه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نکنید.. هیچ غلطی نمیتونه بکنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ ترکه میگه: ایلده من شمارشو برداشتم!

36- ترکه میافته تو چاه، فامیلاش سند میگذارن درش میارن!

37- ترکه میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره ترکه میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار ترکه این بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده &#! 1576;ا خودش میگه: این بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب جمعه‌ای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح ترکه میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! ترکه میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهار ! 5;ش به ما بده!

38- پرچم عربستان رو به ترکه نشون میدن، ازش میپرسن: این پرچم کجاست؟ ترکه یوخده فکر میکنه، میگه: پرچم اسپانیا! ملت جا میخورن، میگن: آخه چرا اسپانیا؟! ترکه میگه: ایلده خودتون نگاه کنید، روش نوشته: الاله‌لاله‌لالا!

39- ترکه سوار هواپیما میشه، میشینه کنار دست یک پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یک مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شکلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از ترکه میپرسه: شما چی؟ ترکه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسی! 85; داره، باهم میخوریم!

40- ترکه کارت تلفن میخره، عجالتاً اول میده پرسش کنن!

41- یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یا! 85;و بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم  نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو می‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!

42- به عربه میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولک، همون که هستش یک وجبه؟!

43- یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: کارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه! افسره کف میکنه، میره  سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرد&#! 1607; میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ.  سرهنگه میگه: می‌تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟ یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب  رو باز میکنه، میبینه اونجا هم خبری نیست.  برمیگرده به مرده می&! #1711;ه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این افسره عقده‌ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم 180 تا سرعت می‌رفتم!

44- به ترک میگن یه معما بگو،‌ میگه: اون چیه که درازه،‌ زرده، موزه؟!

45- یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میکنه، فردا رادیو تبریز میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر تبریز سقوط کرده و  تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!

46- از عربه نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه!

47- سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملکته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا کنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیکارس؟ پسره م! ;یگه: بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون!

48- ترکه میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی ترکه قاط زده بوده، یک بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف کنه، ترکه میگه: دست شما درد نکنه آهو خانوم! دختره شاکی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.ترکه میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه!

49- ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم!

50- دو تا کرم آبادانی تو روده یک بدبختی زندگی می‌کردن، یک روز یکیشون بیدار میشه، میبینه دومی با کت شلوار و کروات و عینک آفتابی و کیف سامسونت داره آخر روده قدم میرنه. .ازش  میپرسه:  تیپ زدی،  با کسی قرار داری؟!  دومی میگه:  نه ولک, با گ..  بعدی پرواز دارم

                                                                                                                   نظر یادتون نره وا

 

دوشنبه 26 تیر 1385

فرکانس کانالهای ایرانی هاتبرد به شرح زیر است :
Mohajer : 10853 H, SR 27500, FEC 3/4
Tapesh 2 : 10949 V, SR 27500, FEC 3/4
Tapesh 1, Jaam-e-Jam International, Omid-e-Iran, Iran TV, PEN, Didar, Homa, ICC : 11117 V, SR 27500, FEC 3/4
EBC 1 : 11200 V, SR 27500, FEC 5/6
Iran Music : 11604 H, SR 27500, FEC 5/6
Iran TV 2, IPN : 11727 V, SR 27500, FEC 3/4
PMC : 11747 H, SR 27500, FEC 3/4
Channel One, Melli TV : 11785 H, SR 27500, FEC 3/4
VOA Persian : 12226 V, SR 27500, FEC 3/4
Jaam-e-Jam TV Network 1,2, IRINN : 12437 H, SR 27500, FEC 3/4

چهارشنبه 21 تیر 1385

به ترکه میگن: با «آجر» جمله بساز، میگه با آجر که جمله نمیسازن،‌ دیوار میسازن!

به ترکه میگن: با «ابریشم» جمله بساز، میگه: هوا ابریشم خوبه!

به ترکه میگن: با «اختاپوس» جمله بساز. میگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سایه!

به ترکه میگن: با «بنزین» جمله بساز. میگه: خوش به حال شماها که سوار بنزین!

به ترکه میگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ میگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!

به ترکه میگن: با «توکیو» جمله بساز، میگه: من خدیجه رو دوست دارم توکیو؟!

به ترکه میگن: با «جام جم» جمله بساز. میگه: صبح که از خواب پامیشم جامو جم می‌کنم!

به ترکه میگن: با «حمید و فرید» جمله بساز. میگه: شما با همید؟ چند نفرید؟

به ترکه میگن: با «خرچنگ» جمله بساز، میگه:‌ کره خر چنگ نزن!

به ترکه میگن: با «رادار» جمله بساز میگه: از اینجا به خونه ما راداره!!

به ترکه میگن: با «زنبور و خر و گاو» جمله بساز،‌ میگه: زنبور خره، گاو منه!

به ترکه میگن: با «ستیز» جمله بساز، میگه: موبایل سِت ایز آف (mobile set is off)!!!

به ترکه میگن: با «سی‌دی» جمله بساز، میگه: چُسیدی!

به ترکه میگن: با «سینا» جمله بساز. میگه: با عباس‌اینا رفتیم بیرون!

به ترکه میگن: با «شمشیر» جمله بساز، میگه: فدات شم شیر می‌خوری؟!

به ترکه میگن: با «شیشه» جمله بساز،‌ میگه: ساعت یک ربع به شیشه!

به ترکه میگن: با «صداقت» جمله بساز، میگه: داشتم با تلفن صحبت می‌کردم صدا قطع شد!

به ترکه میگن: با «عدس» جمله بساز، میگه: اگه امشب نیای اَدست دلخور میشم!

به ترکه میگن: با «علی» جمله بساز. میگه: صندلی

به ترکه میگن: با «قیمت» یک جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه که خورشت قیمت سوخت.

به ترکه میگن: با «کار و کوشش» جمله بساز، میگه: شلوار کار من کوشش ؟!

به ترکه میگن: با «کشاورز» جمله بساز،‌ میگه: کس ‌کشا ورزش کنید!

به ترکه میگن: با «کشور» جمله بساز،‌ میگه: با کش ور رفتم خورد به چشمم!

به ترکه میگن: با «کیشمیش» یک جمله بساز، گفت: من پسر عموش میشم، تو کیشمیشی؟

به ترکه میگن: با «گوهر» یک جمله بساز، گفت: توی گو، هر موقع به من میرسی میگی یه جمله بساز.

به ترکه میگن: با «لوبیا» جمله بساز، میگه: کوچولوبیا!

به ترکه میگن: با «ماشین» جمله بساز. میگه: چقدر خوبه که شما بیایید همسایه ماشین!

به ترکه میگن: با «مایلی کهن» جمله بساز، میگه: مایلی کهنتو عوض کنم؟!

به ترکه میگن: با «مترو» جمله بساز. میگه: اصلا سوالتون غلطه! شما باید بگین مترو ببر، مترو بیار، مترو بکش ولی متروچیه نداریم!

به ترکه میگن: با «محمد دوعایه» (دروازه بان تیم فوتبال عربستان) یک جمله بساز، گفت: من یک آیه از قرآن حفظ کردم، محمد دوآیه

به ترکه میگن: با «ممه» جمله بساز. میگه: گرممه

به ترکه میگن: با «مناجات» یک جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.

به ترکه میگن: با «مینا و تینا» جمله بساز. میگه: مامانم اینا با باباتینا رفتن شمال!

به ترکه میگن: با «مینا» جمله بساز. میگه: با قاسم‌اینا رفتیم بیرون!

به ترکه میگن: با «نجیب» جمله بساز. میگه: یه شلوار خریدم نه جیب جلو داره نه جیب عقب!

به ترکه میگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، میگه: این بچه‌های تیم ملی واقعا زحمت می‌کشند، نخسوزن علی دایی!

به ترکه میگن: با «نمونه» یک جمله بساز، گفت: این که می بینین سرمونه، این پاهامونه ، اینم کونمونه.

به ترکه میگن: با «هندونه» جمله بساز. میگه: هند اونه که بغل پاکستانه!

به عربه می‌گن: با «ماهیچه» جمله بساز، میگه: ولک کیر خر درمقابل کیر ِما هیچه!

به ترکه میگن با اش چمله بساز میگه محمدی اش صلوات

به ترکه میگن با ریلکس جمله بساز.میگه:رفتیم باغ وحش با گوریل عکس گرفتیم!!!

به ترکه میگن با لجن جمله بساز میگه همه تو ایران با ما لجن!!!

به یکی میگن با کشور جمله بساز میگه بچه با کش ور نرو!!!

به ترکه می گن با ماست جمله بساز می گه بربری در انتظار ماست!

به تر که می گن یه جمله بساز که توش ؛مرده: باشه می گه آمبولانس

به ترکه میگن با بقیه جمله بساز میگه من دیشب پیتزا خوردم بهش می گن بقیش کو ؟ می گه تو یخچال

به ترکه میگن: با «دوچرخه» جمله بساز. میگه: بابا خسته شدم از بس که جمله ساختم!

به ترکه میگن: با «ایده» جمله بساز. میگه : این جمله سازی هم ماروووووووو  نمود

چهارشنبه 21 تیر 1385

 

روزنامه «گاردین» در گزارشی اعلام کرد: دلیل درگیری زین‌الدین زیدان با ماتراتزی در بازی فینال جام جهانی 2006، به این خاطر بود که بازیکن تیم ملی ایتالیا او را «تروریست» خطاب کرده است.

به گزارش فارس و به نقل از روزنامه «گاردین»، بیان کلمه تروریست باعث شد تا ستاره تیم ملی فوتبال فرانسه کنترل خود را از دست داده و با سر به سینه مدافع ایتالیایی بکوبد.(به قول یکی از پایگاه های خبری:کله زیدانی) 

این روزنامه پرتیراژ انگلیسی بی آنکه در این خصوص نظر زیدان یا ماتراتزی را جویا شود، این مطلب را در شماره امروز (دوشنبه) خود درج کرده است.

«گاردین» در ادمه گزارش خود آورده است: ماتراتزی که از روحیه آرام زیدان خبر داشت، سعی کرد با بیان یک چنین دشنامی باعث شود در بازی نهایی جام جهانی زیدان از کوره در رفته و در نهایت با کارت قرمز داور از زمین بازی اخراج شود.

این روزنامه همچنین نوشت: بیان چنین واژه‌ای از سوی ماتراتزی درست نیست. اما واکنش زیدان هم جای هیچ عذرخواهی از خود باقی نمی‌گذارد.

دوشنبه 19 تیر 1385

مثل اینکه کلا شما دوست ندارید نظر بدید

بابا نظر بدید ببینم کارم چطوره

چهارشنبه 14 تیر 1385
  1. ترکه با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌کنه دویدن طرف تماشاچیا. ترکه یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بکش! این فیلمه. ترکه میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه که نمی‌دونه!
  2. ترکه می‌خواسته گردو بشکنه، گردو رو میگذاره زیر پاش، با آجر میزنه تو سرش!
  3.  ترکه میره آمریکا پیش رفیقش. از قضا همون موقع کنسرت ابی بوده، رفیقش میگه پاشو بریم یک حالی بکنیم. جلو در سالن، یک بابایی واستاده‌ بوده سی‌دی‌ می‌فروخته، ‌هی داد می‌‌زده: ‌سی‌دی ابی، سی‌دی‌ ابی. ترکه یک نگاهی به یارو می‌کنه، به رفیقش میگه: ببین توروخدا مردم چه خنگن! این یارو این همه سال تو آمریکا بوده،‌ هنوز اِی بی سی دی رو یاد نگرفته!
  4. ترکه میره بقالی،‌ می‌بینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!
  5.  دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن. کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون. خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه. باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم!
  6.  ترکه هر روز زنگ یک کلیسا رو می‌زده و در می‌رفته. آخر پدر روحانی شاکی میشه،‌ یک روز پشت در کمین می‌کنه، تا ترکه زنگ می‌زنه، ‌خرشو می‌گیره و می‌پرسه چیکار داری؟ ترکه حول میشه،‌ با تتپته میگه: ببخشید، ‌عیسی هست؟!
  7. 107- ترکه میره ساندویچی، میگه: ببخشید بندری دارید؟ یارو میگه: بعله. ترکه میگه: پس قربون دستت، ‌بگذار یک حالی بکنیم!
  8. 108- وسط اردبیل یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش،‌زخم و زیلی می‌شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می‌کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن. یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌کشن..آفرین! ایول! دمت گرم!‌ یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید!‌ آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چی‌کار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده. ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی حال می‌کنن، کف می‌زنن سوت می‌کشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!‌ یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن خر، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب می‌کنن،‌میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر می‌کنیم، میریم نزدیک یک بیمارستان یک چاه می‌زنیم!
  9. ترکه میره حموم، آب جوش بوده با نعلبکی دوش میگیره!
  10.  ترکه مهم میشه زیرش خط میکشن، تو امتحان میاد!
  11.  عربه میره داروخونه میگه:‌ ولک هزار تا میخ داری؟! یارو میگه: ‌نه. دوباره فردا میاد میگه: ولک هزار تا میخ داری؟! باز یارو میگه: نه برادر، ‌اینجا داروخونس، میخ فروشی که نیست! هی چند روز این اتفاق میفته، یارو با خودش میگه:‌ بگذار برم هزار تا میخ بخرم‌،‌ یه سود حسابی بکنم. فرداش دوباره عربه میاد میگه:‌ ولک هزار تا میخ داری؟! یارو میگه:‌ آره، 3 تا کارتون میخ می‌گذاره جلو عربه... عربه یک نگاه می‌کنه میگه::‌اََاَ....ه! ولک توچقدر میخ داری!
  12.  ترکه وزیر مخابرات میشه بعد از یه هفته مخابرات ورشکسته میشه! از طرف دولت هیئتِ تحقیق تشکیل‌میدن، می‌بینن برای رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشی‌های ‌تلفنای همگانی رو بیسیم کرده!
  13. ترکه ساندویچ‌فروشی داشته، ‌یک روز یک بابایی میاد میگه: ‌قربون یک ککتل بده، ‌فقط بی‌زحمت توش گوجه نگذار. ترکه میگه: آقا امروز اصلا گوجه نداریم، میخوای خیارشور نگذارم؟!
  14. به ترکه میگن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا . می‌پرسن: کدومش بزرگتره؟ میگه: خوب اولیش!‌
  15.  ترکه میره ماه عسل، یادش میره زنش رو ببره!
  16.  ترکه دوتا دزد می‌گیره، زنگ می‌زنه به 220!
  17.  از ترکه میپرسن آرزوت چیه؟ میگه:‌ کاشکی تبریز پایتخت بود! میگن: چرا؟! میگه: آخه اون وقت به مامیگفتن بچه تهرون!
  18.  اردبیل زلزله میاد،‌ ترکه زنگ میزنه مسئولیتش رو بر عهده میگیره!
  19. ترکه کنار یه چاهی وایساده بوده، هی میگفته:‌ سیزده،..سیزده،..سیزده.. یکی از اونجا رد میشده، می‌پرسه: ببخشید قربان، می‌تونم بپرسم دارید چیکار می‌کنید؟ ترکه یقه یارو رو میگیره، پرتش می‌کنه تو چاه، میگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
  20.  به ترکه میگن: چند تا حیوون نام ببر که پرواز کنه. میگه:‌ کبوتر، کلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر که پرواز نمیکنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز کرد!
  21. ترکه از یکی میپرسه قبله کدوم طرفه؟! یارو نشونش میده، ترکه میگه:‌ باید خیلی برم؟!
  22. آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده،‌ هی داد میزده: help me, hellllp! ترکه از اونجا رد میشده میگه:‌ احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی!
  23.  تمساحه میره گدایی،‌ میگه:‌به من بدبختِ مارمولک کمک کنید!
  24. ترکه سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ‌ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم!
  25. ترکه چراغ جادو پیدا میکنه، دست میکشه روش غولش در میاد میگه: ‌دو تا آرزو بکن. ترکه میگه: یه نوشابه خنک میخوام که هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، ترکه یکم میخوره میگه: ‌به به! چقدر خنکه! یکی دیگه هم بده!
  26.  ترکه یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن کم میاره!
  27.  به ترکه میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر!
  28.  به لره میگن: ببخشید شما لرید؟‌ میگه: نه پس انم با این سبیل پهنم؟!
  29.  از ترکه می‌پرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم... اونم نه!
  30.  یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش می‌پرسه: جریان ‌این ماهیه چیه؟ میگه: ‌دارم برای شام می‌برمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما!
  31.  به ترکه میگن چی شد ترک شدی؟! میگه:‌ والله من اولش که ترک نبودم، ‌تو بیمارستان با یه بچه ترک عوض شدم!
  32.  ترکه تو اتوبوس یه دختره خوشگل رو میبینه،‌ پیاده که میشه شماره اتوبوس رو بر میداره!
  33.  ترکه میاد تهران،‌ یه دختر خوشگل میبینه،‌ بهش میگه:‌ خانم این دوست دختر که میگن شمایین؟!
  34.  ترکه یه سکه از زیر خاک پیدا میکنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از میلاد!
  35. قزوینیه میره خونه یک میلیونره، ‌دویست میلیون نقد می‌دزده. بعد زنگ میزنه خونه یارو میگه: بچه رو بیارین پولارو ببرین!
  36.  یک گروه از محققین انسان شناسی داشتن روی تفاوت مغز نژادهای مختلف انسان تحقیق می‌کردند، اول مغز یک آمریکاییه رو باز می‌کنند، می‌بینند ای بابا اینا اینقدر با الکترونیک و کامپیوتر ور رفتن که تو مغزشون پر شده از IC و مدارهای الکترونیکی. خلاصه می‌ترسن دست به یک چیزی بزنند خراب شه، زود مغز یارو رو می‌بندند. بعد مغز یک ژاپنیه رو باز می‌کنند، می‌بینند ای بابا این وضعش از آمریکاییه هم خراب تره و مغزش شده پر از مدارای نوری و چیزای عجیب غریب، خلاصه مغز این رو هم جرات نمی‌کنند دست بزنند. بعد جمجمه یک ترکه رو باز می‌کنند، می‌بینند تو ش فقط یدونه سیم ازین ور جمجه رفته اونور. باخودشون می‌گن: خوب ما اینو قطع می‌کنیم، اگه دییدم خیلی ضایع شد، فوقش دوباره وصلش می‌کنیم! خلاصه سیمه رو قطع می‌کنند، یهو گوشای ترکه میافته!
  37.  ترکه زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟! یارو میگه: نه. ترکه میگه: پس من میخونم یادداشت کنین!
  38. ترکه مجری مسابقه بیست سوالی میشه، یارو ازش میپرسه، جانداره؟ میگه: نه. میپرسه: تو جیب جا میشه؟ ترکه کلی فکر میکنه، بعد میگه:‌ تو جیب جا میشه اما اگه تو جیبت بریزی، جیبت ماستی میشه!
  39.  ترکه میره حرم امام رضا، میگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو که ضامن آهو شدی، ضامن من یابو هم بشو!
  40.  ترکه پسرش رو میفرسته ژیمناستیک، بعد از یه مدتی میبینه پسرش روز به روز جای اینکه پیشرفت کنه هی داره پسرفت می‌کنه. یک روز میره سر جلسه تمرینشون ببینه چه خبره، میبینه از بچش به عنوان خرک استفاده می‌کنند!
  41. ترکه میخواسته به فلسطینیا کمک کنه، براشون سنگ پست میکنه!
  42.  ترکه مرده شور بوده، بعد از یه مدتی میگیرنش دهنش رو سرویس میکنن. رفیقاش میپرسن بابا مگه این بیچاره چی کار کرده بود؟ میگن: این پدرسوخته سوالای شب اول قبر رو تکثیر کرده بود بین مرده‌ها تقسیم می‌کرد!
  43.  چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع می‌کنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش می‌کنن ببینن چی‌میخواد بگه،‌ بعد می‌بینن نمی‌تونه حرفش رو بزنه، بی‌خیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی ‌میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر می‌گفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمی‌کرده، وقتی می‌رسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم!
  44.  از ترکه میپرسن شما همتون اینقدر ساده این؟ میگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفریقاست!
  45.  ترکه سوار اتوبوس میشه، میره یک گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ ترکه میگه: حالا صبر کن، دو دقیقه دیگه همین یک ذره جا هم پیدا نمیشه!
  46.  از ترکه میپرسن شما تهرانی هستین؟ میگه: نه چشماتون قشنگ میبینه!
  47.  ترکه تو مانور شرکت میکنه، اسیر میشه!
  48. ترکه میره مغازه میگه: آقا یه بیسکویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ ترکه میگه نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ ترکه میگه: قربان شما، دست بوسن!
  49.  ترکه بچش نمیخوابیده، بهش ژل میزنه!
  50.  تریاکیه پیغام‌گیر میخره، پیغامشو میذاره: هَشتم... ولی خَشتَم!
چهارشنبه 14 تیر 1385
  1. به یک ترکه میگن: 2*2 چند می‌شه؟ میگه: 5 تا! می‌گن: برو بابا، 4 تا میشه! میگه: آخه من از یه راه دیگه رفتم!
  2. ترکه فیلم جیمز باند میبینه خیلی خوشش میاد. یکی ازش میپرسه اسمت چیه میگه: فَر...گضن فر!
  3. ترکه و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون کلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میکنه، میگه: بی پدر فکر کردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه که حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمی‌گرده به ترکه میگه اسم توچیه؟! ترکه اسمش قلی بوده، یکم فکر میکنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون!
  4. تو جزیره آدم‌خورا یک بابایی میره ساندویچ فروشی، یک ساندویچ مغز سفارش میده. ساندویچیه میگه: میشه 2 تومن. مرده عصبانی میشه میگه: یعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پیش یک تومن بود! ساندویچیه میگه: آخه این مغز تهرونیه، بابا ‌بالاخره یک کلاس خاص خودشو داره. مردک هم ساندویچش رو میخوره و چیزی نمی‌گه. هفته دیگه میاد دوباره یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه:‌شد 10 تومن! یارو خیلی شاکی میشه، میگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندویچیه میگه: آخه عزیز من،‌این دفعه مغز رشتیه، کلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چیزی نمی‌گه و پول و میده و ساندویچش رو می‌خوره. هفته بعد دوباره میاد و یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه: میشه 100 تومن! یارو دیگه پاک شاکی میشه و ساندویچ رو می‌کوبه رو میز داد میزنه: این چه مسخره بازیه دراوردی؟! ساندوچیه میگه:‌آخه عزیز من،‌این یکی مغز ترکه،‌ باید 100 تا کله بشکنیم تا ازش یک ساندویچ دربیاد!!
  5.  ترکه زمین میخوره، برای اینکه سه نشه تا خونه سینه خیز میره!
  6.  یه بار تو آبادان مسابقه تقلید صدای داریوش برگزار میشه، داریوش میاد چهارم میشه!
  7.  ترکه پسرش رفته بوده زیر ماشین، با سنگ میزنه درش بیاره!
  8.  ترکه میخواسته زیردریایی آمریکاییا تو خلیج فارس رو غرق کنه، در میزنه فرار میکنه!
  9.  ترکه میخواسته بره هر چی راهزنه اطراف تبریزه  دهنشون رو سرویس کنه. ملت هم میان هر کی یه چیزی براش میارن، یکی شمشیر میاره یکی خنجر میاره و حسابی مسلحش میکنن. خلاصه ترکه راه میفته و بعد از یک هفته خونین و مالین برمی‌گرده. مردم دورش جمع میشن، می‌پرسند: چی شد؟ چی کار کردی؟ ترکه پامیشه یا حال زار میگه: بابا یه دستم شمشیر بود یه دستم خنجر، با دندونام می‌جنگیدم؟! - ترکه به دوستش میگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه. اصغر میره عقب ماشین، میگه: کار می‌کنه، کار نَمی‌کنه، کار می‌کنه، کار نَمی‌کنه...!
  10.  به ترکه میگن سه تا میوه نام ببرکه با سین شروع بشه میگه: سیب، سیر، سحر! میگن: سحر که میوه نیست؟! میگه: نمیدونی چه هلوییه!
  11.  ترکه میره شکار خرگوش، صدای هویج در میاره! 
  12. - ترکه تو کلیسا نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی میزون میاد تو. میدوه میره پشتِ یه مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! ترکه از پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ خودم میرم!
  13.  آوینی تو جنگ کشته‌میشه، به ترکه میگن برو یه جوری به خانوادش خبربده. ترکه میره دم خونشون زنگ میزنه، زن یارو میگه: کیه؟ ترکه میگه: ببخشید،‌ منزل شهید آوینی؟!
  14.  ترکه زنگ میزنه خونه رفیقش میگه: غضنفر! من لهجی دارم؟ رفیقش میگه: آره!‌ میگه: پس گحط کن دوباره میگیرم!
  15.  یارو ترکه عرق میخوره می‌برنش کلانتری شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق میزنه، بعد شلاقو می‌ده به یکی دیگه میگه: برادر حسین! بیا شماهم یه فیضی ببر!‌ یارو هم چند تا میزنه و میده به اونیکی میگه: برادر اکبر شما هم بیا یه فیضی ببر! خلاصه چند نفری دهن یارو رو .... بعد که کارشون تموم میشه میان از اتاق برن بیرون، ترکه میگه: برادر‌ا! لااقل درِ فیضیه رو ببندین!
  16.  اواهه میخوره زمین، میگه: اِوا! تو هم جاذبه!
  17.  ترکه با ماشین میره تو دره، بهش میگن: چی شد بابا؟ چرا افتادی تو دره؟ میگه: والله ما داشتیم تو جاده با ماشین میرفتیم، هی جاده پیچید، من پیچیدم، ‌دوباره جاده پیچید، باز من پیچیدم،‌ یهو جاده پیچید، من نپیچیدم!
  18.  ترکه و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی‌زدند. زن ترکه وقتی شب میره بخوابه، یک یادداشت برای ترکه می‌گذاره که: منو فردا ساعت 6 بیدار کن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا میشه، ‌می‌بینه ترکه براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زنیکه خر! ساعت شیشه!
  19. ترکه از ساختمون ده طبقه میفته پایین، همه جمع میشن دورش، ازش میپرسن: آقا چی شده؟ میگه: والله منم تازه رسیدم!
  20.  ترکه میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا می‌گیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میکنیم باهاش قایق درست میکنیم. ترکه هم یه چاقو ور میداره می‌گذاره رو شکمش، میگه: جلو نیاید وگرنه ‌قایقتونو سوراخ میکنم!
  21.  تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، ترکه تماشا می‌کرده. دو سه بار که صحنه آهسته گل رو نشون میدن، ترکه شاکی میشه، میگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگیردش!
  22.  ترکه خودشو دار می‌زنه، بعلت ضربه مغزی می‌میره! میان می‌بینند با کِش خودشو دار زده!
  23.  یه جایی جشن بوده، ترکه همینجوری میره تو و شروع میکنه به رقصیدن و بخور بخور. یکی ازش میپرسه: ببخشید! شما رو کی دعوت کرده؟ ترکه میگه: من از خونواده عروسم. یارو میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده!
  24. 176- ترکه تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبلش بهش میگن جواب بیسکویته، ولی تو همون اول نگو، اولش یه چند تا سوال کن که ضایع نشه. ترکه میگه باشه و میره تو مسابقه، میپرسه: آقا، یک کویته؟! یارو میگه: نه. میگه: دوکویته؟ همینجوری میگه تا میرسه به نوزده کویت! یارو میگه: من یه راهنمایی بهتون میکنم، با چایی هم میخورنش. ترکه میگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟!
  25. ترکه میره امام رضا احساساتی میشه میگه:‌ امام علی قربون لب تشنت برم پس کی ظهور میکنی؟!
  26.  یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا اشپیل داری؟ میگه: اشپیل دیگه چیه؟ میگه: بابا اشپیل دیگه. یارو میگه: یعنی چی؟ درست تلفظ کنین من بفهمم. یارو میگه: بابا جان اشپیل، دیگه! یارو میگه: آقا من که نمیفهمم شما چی میگین، بگذارین به همکارم بگم شاید اون بفهمه. رفیق یارو هم زبونش میگرفته، میاد. بهش میگه: آقا اشپیل دارین، یارو هم میره براش یه چیزی میاره بهش میده و میره، بعد همکارای یارو ازش میپرسن: این چی میخواست؟ میگه: اشپیل! میگن: بابااین اشپیل دیگه چه کوفتیه!؟ اصلاً برو یکم از این اشپیل ور دار بیار ببینیم چیه. یارو میره و بر میگرده میگه: اشپیل تموم شد!
  27.  عربه میره مغازه با لهجه میگه:‌آقا رُبععع دارین؟ یارو میگه:‌ داریم، ولی نه به این غلیظی!
  28.  ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، میگه: عزیزم من لهجه دارم؟ دختره میگه: آره. ترکه میگه: پس من قطع میکنم دوباره میگیرم!
  29.  ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش، باباش ور میداره، هول میشه میگه: ببخشید توپمون افتاده!
  30. ترکه میره تو خواربار فروشی میگه: نیم کیلو پنیر بدین، یارو بهش میگه: ببخشید، شما ترکین‌؟ میگه: از کجا فهمیدین؟ میگه: از لهجتون. ترکه با خودش میگه: من باید این لهجمو درست کنم. پا میشه میره خارج بعد از ده سال برمیگرده، میره همون جا میگه: آقا نیم کیلو پنیر بدین. یارو باز میگه: آقا شما ترکین؟ میگه: اِاِا... از کجا فهمیدی؟ مگه من هنوز لهجه دارم. یارو میگه: نه، ولی آخه اینجا پنج ساله که بانک شده!
  31. شیره‌ایه میخواسته تاکسی بگیره، ‌به یک تاکسی میگه: مُشتقیم! تاکسیه،‌ پنج متر جلو تر نگه میداره. یارو میگه:‌ ای بـابـا! من که می‌خواستم اونجا پیاده شم!
  32. ترکه تو مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، قبل از مسابقه بهش میگن: ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی که ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بکن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: جانداره؟ مجریه میگه: نه. ترکه میگه: مِریه؟ میگه: نه. ترکه میگه: جاندارمریه؟
  33.  به ترکه میگن: ‌نظرتون راجع به سریال امام علی چیه؟ میگه: خیلی عالیه، فقط اگه میشه یخورده قطام شو بیشتر کنید!
  34.  ترکه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا می‌خواسته واسه شاشیدن تو آب جریمش کنه. ترکه داد و بیداد می‌کنه که:‌ خوب بابا همه تو آب می‌شاشند! یارو میگه: ‌آره، ولی نه از رو دایو!
  35.  ترکه تو اتوبوس واستاده بوده، یهو میبینه بند کفشش بازه. به کنار دستیش میگه: آقا قربون دستت، ‌یک دقیقه این میله رو نگردار من بند کفشم رو ببندم!
  36. ترکه زنگ میزنه به صدا سیما، میگه: بابا این چه وضعیه؟! این چه تصاویره مستهجنی بود که تو ان سریال امام علی نشون دادید؟! یارو بهش میگه: قربان ما که فقط پاها رو نشون دادیم. ترکه میگه: بابا تلوزیون من پرش داشت، همه جاشو دیدیم!
  37.  ترکه زنگ میزنه به صدا سیما، میگه: بابا این چه وضعیه؟! این سریال امام علی که همش بدآموزی داره! یارو میگه:‌چرا آقا؟‌ برای چی؟ ترکه میگه:‌ بابا الان دو هفته‌ست هروقت میام پسرمو تنبیه کنم،‌ میدوه میره تو کوچه لخت میشه!
  38.  یارو ترکه تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، ترکه میگه: بچه‌ها در رین صاحابش اومد!
  39.  عربه هی میگوزیده، بعدش یک لیوان آب میخورده. ازش میپرسن: چرا هی بعد از گوزیدن آب میخوری؟ میگه: ولک، اگه آب نخورم که گرد و خاک میشه!
  40.  ترکه میره راهپیمایی، می‌بینه شلوغه برمیگرده!
  41.  ترکه 19 تا بچه داشته،‌ بهش میگن: چرا یک بچه دیگه نمیاری، رُند شه؟! میگه: فرزند کمتر، زندگی بهتر!
  42.  ترکه میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ ترکه میگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
  43.  دو تا ترکه میرن یک رستوران کلاس بالا، ‌دو تا کوکا سفارش میدند‌، بعد هم یکی یک ساندویچ از کیفشون درمیارند، ‌شروع می‌کنند به خوردن. گارسونه میاد میگه: ‌ببخشید،‌شما نمی‌تونید اینجا ساندویچ خودتونو بخورید. ترکا یک نگاهی به هم می‌کنند، ‌ساندویچاشونو باهم عوض می‌کنند!
  44.  ترکه 10 تومن میندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده،‌ یک ماشین میزنه بهش، درب و داغونش میکنه. همون وقت یک بابای دیگه‌ای داشته یک پولی مینداخته تو همون صندوق، ‌ترکه با حال زار پامیشه، ‌میگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
  45.  ترکه زنگ میزنه خونه دوست دخترش،‌ بابای طرف گوشی رو برمیداره، هول میشه میگه: ‌ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقیقه!
  46.  ترکه کفترشو گم میکنه، تو روزنامه آگهی میده: بیه بیه!
  47.  کرده تو کردستان پونزده نفرو می‌کشه، تو دادگاه به حداکثر مجازات محکوم میشه. می‌گیرن شلوارشو درمیارن،‌ پاش استرچ می‌کنند!
  48.  سیاه پوسته میگوزه، زنش تا یه هفته داشته از رو زمین دوده جمع میکرده
چهارشنبه 14 تیر 1385

ضدحال یعنی وقتی یه قرار لطیف تو اینترنت داری connect نشی!
ضدحال یعنی وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال یعنی بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیمکارتا بیاد جز مال تو!

ضد حال یعنب تو وبلاگ آهنگها موزیک دانلود کنی رو ۹۹ دی سی بشی !!
ضدحال یعنی gf-تو بیرون با یه پسر دیگه ببینن!
ضدحال یعنی یه جلسه سر کلاس نری فقط همون یه جلسه استاد حضور غیاب کنه!
ضدحال یعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال یعنی یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال یعنی قبض تلفن بیاد ....... تومن!
ضدحال یعنی بعد از کلی مخ زدن تو اینترنت همینکه بیای به نتیجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال یعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال یعنی یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال یعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نیاد!
ضدحال یعنی شرطی بیدل بزنی امتیازت بشه ۲۵!
ضدحال یعنی بعد اینکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال یعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پریز برق!
ضد حال یعنی بری عروسی خانمها و اقایون جدا باشن!
ضدحال یعنی تو اتاقت فیلم نگاه میکنی همینکه میرسه جای.........مامان بیاد تو!
ضدحال یعنی history پاک نکنی همه ایمیلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضدحال یعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال یعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال یعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال یعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال یعنی پژو RD!
ضدحال یعنی فیلم ژاپنی!
.ضدحال یعنی id caller داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی با gf-ات بری کافیشاپ دخترخالتو ببینی!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!

<<    1      2      3      4      5      6      7    >>